محمد مهدى ملايرى
236
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نيازمندى كه بدان دچار شده بودند به ما نامه كرده و نوشتند اگر چيزى به آنها ندهيم به كشور ما خواهند تاخت . آنها از ما چند چيز مىخواستند . يكى آنكه آنان را در سلك سپاهيان خود درآوريم و بر آنها وظيفهاى مقرر داريم كه بدان زندگى كنند ، و از سرزمين گنجه « 1 » و بلنجر « 2 » و آن ناحيه به اندازهاى كه بتوانند روزى خود را از آن به دست آورند به آنها واگذاريم . من صلاح چنان ديدم كه خود در همان راه تا در بند صول « 3 » پيش روم . مىخواستم شاهانى كه از طرف ما بر آن نواحى گمارده شدهاند بدانند كه ما چگونه هر زمان اراده كرديم براى سفر آماده و بر اين كار توانائيم . و همچنين هيبت شاهى و كثرت سپاهى و آمادگى تمام و سلاح كامل ما را كه بدان بر دشمنان خود چيرهدست گردند بدانسان كه ديدند به بينند ، و نيروى پشتيبان خود را در هنگام نيازمندى بشناسند . و نيز مىخواستم كه آنها را در اين سفر با دادن پاداش و بخشيدن مال و نزديك ساختن به خود و با سخنان نرم و ملاطفتآميز دلخوش دارم ، تا اين عمل دوستى و گرايش آنها را نسبت به ما بيفزايد ، و آنان را در جنگ با دشمنان ما سرسخت و پايدارتر سازد . و همچنين مىخواستم دژهاى آنها را سركشى كنم و در رهگذر خود از حال و وضع خراجگزاران جويا شوم . پس راه همدان و آذربايجان را پيش گرفتم ، و چون به دربند صول و شهر
--> ( 1 ) . اين كلمه در متن عربى روشن نيست و آن را به صورتهاى الكنح و اللنح و البيخ مىتوان خواند ، به نظر ما اين كلمه بايد الكنج خوانده شود و اين شكل عربى گنجه است كه در ترجمه آورديم ، ياقوت در تعريف الكنج گويد شهرى بزرگ و مركز سرزمين اران است و اهل ادب آن را جنزه مىخوانند . جنزه نيز گونه ديگرى از تعريب گنجه است ، و دربارهء جنزه نيز گويد كه آن بزرگترين شهر است در سرزمين اران و در ميانه شروان و آذربايجان واقع است و اين همان است كه عوام آن را گنجه مىگويند . ( 2 ) . بلنجر شهرى بوده است در سرزمين خزر در آن سوى دربند قفقاز و در قديم پايتخت خزر بوده ولى بعدها إتل پايتخت آنجا شده و چنان كه از كتاب التنبيه و الاشراف مسعودى برمىآيد ( ص 62 ) در زمان مسعودى اتل پايتخت خزر بوده است . ( 3 ) . صول شهرى بوده در سرزمين خزر در نزديكيهاى دربند قفقاز . دربند قفقاز همان است كه در عربى آن را باب الابواب ناميدهاند . نگاه كنيد به كلمهء صول در معجم البلدان ياقوت .